أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

178

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

نمروديان نيز از خوف سرايت طاعون اندشيده ابراهيم را گذاشته و رفتند . پس از آن حضرت ابراهيم تنها به بتخانه‌اى كه در نزد نمروديان از هرچيزى معزّز و محترم‌تر بود رفته و به طور استهزا اصنام را خطاب كرده و فرمود : اين اطعمه را چرا نمىخوريد و شما را چه شد كه جواب مرا نمىدهيد . بعد از اين هفتاد و سه ( 73 ) قطعه اصنام مرصّعه و اوثان زر اندود مزيّنه را از كرسيهاى خود به زمين انداخته و تمام آنها را شكست و به گردن يهوه نام صنم اكبر يك چكش آويخته و مراجعت كرد . مقصود حضرت ابراهيم از آويختن چكش به گردن يهوه نام صنم بزرگ اين بود كه آنها را بگويد كه از اين اصنام خرد « 1 » شده كه مسجود شما هستند بپرسيد بگويند كه آنان را كى به اين حال فلاكت اشتمال گذاشت . و باز مقصود آن حضرت اين بود كه نمارده را بفهماند كه اين اصنام مقتدر به تكلّم نيستند و نمروديان را از اين جهت خجل و شرمسار كند . پس از آنكه گروه ضلالت انبوه نمارده كه على الاصول از عيدگاه مراجعت كرده و به بتخانه رفتند و ديدند كه اصنام زراندود كه سالهاى سال مسجود و معبود آنها بود قطعه قطعه شده است ، به كمال سوز و گداز گريه و زارى و ندبه و بىقرارى نموده هريك در اين باب سخنى راندند . يكى از ميان نمروديان گفت كه : پسر آزر را شنيدم مىگفت كه من بتها را خواهم شكست ، احتمال هست كه براى تحقير دين و آيين ما پسر آزر اين فعل را مرتكب شده باشد . بناء عليه اتفاق كرده گفتند كه : اصنام ما را پسر آزر شكسته است . همه نمروديان حضرت خليل را براى استنطاق نزد نمرود احضار كرده و از او سؤال نمودند كه : يا ابراهيم آيا خدايان ما را تو به اين حالت گذاشتى ؟ حضرت ابراهيم جواب داد : اگر چكشى را كه در گردن يهوه آويخته است منظور نظر نماييم لازم مىآيد كه اين ناگوارى و حقارت را او كرده باشد اگر مىتوانند تكلّم نمايند ، اين كيفيّت را از اصنام تحقيق نماييد .

--> ( 1 ) . متن : خورد .